داستان کتابخوانی من - 15

آشنایی من با آثار زنده یاد جلال آل احمد(1302-1348 ش ) در دوره نوجوانی آغاز شد . کتابهای غربزدگی ، مدیر مدرسه و سه تار از نخستین کتابهای او بود که خواندم. بعد ها به تدریج سایر کتابهای جلال مانند پنج داستان ، نفرین زمین ، ارزیابی شتابزده، سرگذشت کندوها ، زن زیادی ،یک چاه و دو چاله ، خسی در میقات ، اورازان و برخی از کتابهایی که ترجمه کرده بود، خواندم .پس از آن با نوشته های همسر جلال ، بانو دکتر سیمین دانشور(1300- 1390 ) آشنا شدم و رمان اثر گذار "سووشون " او را با شوق و ذوق فراوان خواندم این کتاب با اقبال گسترده خوانندگان روبرو شد و تاکنون به هفده زبان زنده دنیا ترجمه شده است . خانم دكتر دانشور در شاهكار خود، رمان "سووشون" از پدر خود، در شخصيت "دكترعبدالله خان"، فراوان ياد كرده است. سالها بعد ، زندگینامه ی پدر سیمین را نوشتم که برای درج در کتاب "پزشکان در قلمرو فرهنگ و هنر " لازم بود اما چون هنوز نوشته مکتوبی در باره ایشان که پزشک و شیرازی بوده اند، موجود نبود ، شماره تلفن خانم دانشور را از دفتر مجله بخارا به دست آورده و به خانم دانشور زنگ زدم و خواسته خود را بیان کردم و ایشان با لطف و محبت ، اطلاعات لازم در مورد پدرشان را در اختیارم قرار دادند و بدین ترتیبب زندگینامه دکتر محمد علی دانشور 1257- 1320 ) نوشته شد که در ابتدا در سال 1388 ، در کتاب پزشکان در قلمرو فرهنگ و هنر آمد و پس از آن هم در کتاب "بر ساحل جزیره سرگردانی - جشن نامه سیمین دانشور " انتشار یافت.آنچه در پی می خوانید زندگینامه ی دکتر محمد علی دانشور ، پدر بانو سیمین است که سالها در شیراز طبابت کرده و افزون بر آن به ادب و فرهنگ عشق می ورزیده است . این نوشته بر مبنای گفتگوی تلفنی نگارنده این سطور با زنده یاد دکتر سیمین دانشور در 24 فروردین 1383 ش قلمی شده که هنوز پس از گذشت چند سال، صدای گرم و محبت آمیز ، صمیمیت و لهجه دلنشین شیرازی بانو سیمین دانشور را هرگز فراموش نمی کنم و این هم یکی از سعادتمندیهایی بود که به برکت کتاب و کتابخوانی نصیبم شد.

هنگامی که بانو سیمین در سال 1390 روی در نقاب خاک کشید ، ماتم زده شدم و دوست پزشک و شاعر نکته سنج دکتر رییس جلالی در رثای او برایم نوشت :
" گریه نکن
درختی با انبوه سبزینگی اگر افتاد ، باد به گوش دیگر درختان خواهد رساند
رویش مدام نهال های بازیگوش وسمج به یاد داشته باش.
درختان اگر چه می افتند ولی ایستاده می میرند"
یاد این سه گرامی باد.

دكتر محمد علي دانشور، در سال 1257 ش، در شيراز به دنيا آمد. طب نوين را در فرانسه و انگليس آموخت و پس از بازگشت به ايران، سالها در شيراز به طبابت پرداخت.
محمد حسين ركن زاده آدميت، عضو پيشين انجمن ادبي فرهنگستان ايران، در كتاب "دانشمندان و سخن سرايان فارس "كه در سال 1338 ش، در تهران منتشر شده است، در باره دكتر دانشور نوشتهاند: «مرحوم دكتر محمدعلي دانشور شيرازي از اطباي حاذق، نوعدوست، خيرخواه و خداپرست معاصر بود كه خدمت به ابنا نوع، به ويژه هموطنان خويش را دامن همت به كمر استوار داشت و مادام العمر، وقت و مال در راه خدمت آنان مضايقت نفرمود. حسن خلق، تواضع و گذشت از ماديات را در مورد عموم مردم بدون استثناء داشت". ايشان ميافزايد: "مرحوم دانشور، مؤسس بهداري فرهنگ شيراز بوده است. بهداري فرهنگ شيراز، در اول آذرماه 1313 ش، زمان وزارت آقاي علي اصغر حكمت، بر اثر علاقمندي و همت مرحوم دكتر محمدعلي دانشور تأسيس يافت. بهداري فرهنگ، ابتدا نه بودجه داشت و نه عمارت و مرحوم دانشور محل آن را در مطب شخصي خود قرار داد و تا مدتي علاوه بر زحمتي كه به رايگان متحمل ميشد، قسمتي از مخارج آن را نيز از جيب فتوت خود ميپرداخت. »
بانو دكتر سيمين دانشور نويسنده مشهور معاصر ايران و همسر زنده ياد جلال آل احمد، از فرزندان اوست. خانم دكتر دانشور در شاهكار خود، رمان "سووشون" از پدر خود، در شخصيت "دكترعبدالله خان"، فراوان ياد كرده است.
در گفتگويي تلفني با نگارنده دكتر سيمين دانشور درباره پدرشان چنين گفتند: همه قبيله دكتر محمد علي دانشور عالمان طب بودند. پدرش، مرحوم حكيم باشي، پزشك جلال الدوله بود. جلال الدوله همان كسي است كه ميرزاآقاخان كرماني، كتاب «سه مكتوب» را خطاب به او نوشته است. پدر حاج حكيم باشي هم پزشك بود .در آن زمان، منابع همه پزشكان بيشتر كتاب «قانون» ابن سينا بود و تجارب خودشان در مرحله بعدي قرار داشت. دكتر محمدعلي دانشور هم پيش پدر و هم نزد ميرزا رحمت و ميرزا بهجت از پزشكان معروف زمانهاش، طب ابن سينا و همگنانش را آموخته و از تجربيات آنها بهرهمند گرديده بود. خود نيز، كتاب قطوري تهيه كرده و نامهاي بيماريها و طرز مداواي آنها را با فهرست الفبايي تدوين نموده بود. اما او ميدانست كه پزشكي معاصر تغيير كرده است و آگاه بود كه تا قرن پانزدهم ميلادي طب ابنسينا در جهان غرب كاربرد داشته است. اما از رنسانس به بعد، با كشف جريان خون و باب شدن علم تشريح، دانش پزشكي دگرگون شده و جنبه بسيار علمي يافته است. از اين رو به فرانسه و انگليس سفر كرد و طب نوين را آموخت و با داروهاي غربي آشنا گرديد و پس از اخذ دكتراي پزشكي از فرانسه به شيراز بازگشت. او و دكتر كريم هدايت (عموي زنده ياد صادق هدايت) كه پزشك ارتش بود، در آن زمان تنها پزشكاني در شيراز بودند كه در غرب درس خوانده بودند. برادر كوچكتر دكتر دانشور، محمدرضاخان، رشته داروسازي را برگزيده بود و داروخانه خورشيد (روبروي بازار وكيل در شيراز) را اداره ميكرد. هنگامي كه دكتر محمدعلي دانشور در فرنگ بود با چند مركز دارويي تماس گرفت و قرارداد مانندي منعقد كرد و بدين ترتيب، ذخيره داروهاي داروخانه خورشيد را با داروهايي كه از غرب ميرسيد، افزون مينمود.برخي از داروها را نيز در آن زمان در ايران تهيه ميكردند. براي مثال دكتر محمدرضاخان دانشور، كه داروساز بود براي درمان مالاريا، پوست بيد را در شراب قرمز ميجوشانيد و به آن گنه گنه كه احتمالاً آن را از كشور همسايه، هندوستان وارد ميكرد، ميافزود. پس از ورود به شيراز، دكتر محمدعلي دانشور رياست بيمارستان حيدريه را بر عهده گرفت و با خانم «قمرالسلطنه» حكمت ازدواج نمود. حاصل اين ازدواج شش فرزند بوده است كه از آنها سه تن زندهاند. همسر دكتر دانشور، خانم قمرالسلطنه، بعداً شاگرد مرحوم صدر شايسته كه خود از شاگردان كمال الملك نقاش بوده شد و نقاشي ميكرد و مديريت هنرستان هنرهاي زيباي دختران را در شيراز برعهده داشت. او املاك وسيعي در ناحيه دريمي فسا (در استان فارس) به ارث برد كه آنها را بي هيچ مضايقهاي در اختيار همسر و فرزندانش قرار داد و فرزندانش همگي به سطوح بالايي از مدارج علمي دست يافتند.
دكتر دانشور در جنوب شيراز، روبروي حمام سرو، مطبي خاص فقرا و محرومان برپا داشت و روزهاي زوج از بيماران خود پذيرايي ميكرد و غالباً از جيب فتوت خود، حتي پول داروهاي آنها را ميپرداخت. با گذشت زمان رياست صحيه (بهداري) مدارس و پزشكي ارشد شيرخورشيد سرخ (هلال احمر) در شيراز نيز بر مشاغل او افزوده شد. او مردي خليق و مهربان، شوخ طبع و بخشنده، پرتحرك و پركار و همين پركار بود. وي در سن 63 سالگي در فروردين 1320 ش بر اثر ايست قلبي، جان به جان آفرين تسليم نمود و در مقبره خانوادگي مجاور تربت حافظ به خاك سپرده شد. دكتر دانشور به دانشجوياني كه به تهران ميرفتند تا در دانشكده پزشكي تحصيل كنند، بورس تحصيلي ميداد و همه ماهه براي آنها مبلغي كافي ميفرستاد. او هميشه با سرخوشي و شوخ طبعي بيماران را پذيرا ميشد و به آنها روحيه ميداد و ميگفت: اگر روحيه داشته باشند، بهتر از هرگونه دارويي است. او در يادداشتهايش نوشته است: "امروز خانمي به مطب آمد و گفت: آقاي دكتر به دادم برس، همه افراد خانواده بيمارند و روي هم افتادهاند. من گفتم: «خدا به داد آخري برسد! خانم خنديد، با هم به خانه شان رفتيم، همه شان آنفلونزا گرفته بودند و مداوايشان كردم».
دكتر دانشور و برادرشان از بانيان «مجمع حافظيون» بودند و اول هر ماه مثل بيشتر شيرازيها، از زير قرآن دروازه قرآن، در ورودي شيراز رد ميشدند و آنگاه بر سر تربت حافظ جمع ميآمدند، مزار او را شستشو ميدادند و به ديوانش تفال ميزدند. او در يكي از يادداشتهايش نوشته است كه شبي ديروقت به حافظيه رسيدند و در بسته بود. يكي از همراهان، با آواز رسايش شعري خوانده كه مضمونش اين بوده است: حافظ ما به ديدار تو آمديم و تو در به روي ما ميبندي؟ مقبرهدار حافظيه آمده و در را به روي آنها گشوده است. گروه حافظيون، تا مرگ دكتر محمدعلي دانشور وجود داشته و او از سردمداران اين گروه بوده است. به غير از مطالعه قرآن كريم و ديوان حافظ نويسنده مورد علاقه او «گوته» بود و «ورتر» اثر گوته، ترجمه نصرالله فلسفي را غالباً ميخواند و ترجمه انگليسي «فاوست» گوته و «ديوان شرقي» او كه از حافظ الهام گرفته بود، از كتابهاي مورد علاقهاش بود. كتابي تحت عنوان "سفرنامه فرنگ"، و مجموعه يادداشتهايي حاوي معاينه و مداواي بيماراني كه داشته و يك كتاب قطور با فهرست الفباي امراض و مداواي آنها به روش ابنسينا و تجربيات همگنان بهجامانده است، كه غير از همان كتاب قطور طب بوعلي كه نزد آقاي دكتر عباسقلي دانشور، استاد جراحي قلب كه برادرزاده اوست، بقيه در دسترس نيست. به پاس خدماتش، طي مراسمي به دكتر دانشور، لقب «احياالسلطنه» اعطا گردید.
رتبه اول وبلاگ نویسی در سومین و رتبه دوم در چهارمین جشنواره دانشگاه های علوم پزشکی ایران ؛این وبلاگی درباره پزشکی و هنر است. هر چند جداگانه به پزشکی و یا هنر هم پرداخته میشود. استفاده از مطالب اين وبلاگ با ذكر ادرس وبلاگ و مطلع نمودن نویسنده وبلاگ مجاز است