بازگشت

" ... روی صندلی حصیری و رو به دریا نشسته بودیم. کلاه حصیری اش تا روی پیشونی اش پایین اومده بود و عینک دودی اش نمی ذاشت چشماشو ببینم. کوکتل خنک روسی اش رو دست گرفته بود و در حالی که به قایق بادبانی در دوردست نگاه میکرد ادامه داد:

- می دونی، چیزی که این روزا داره تو مغزم وول می خوره درباره ی زندگیه. یه زندگی از دست رفته، امکانات و فرصت های از دست رفته. الان که نگاه می کنم، می بینم خیلی توانایی ها رو دارم که منو  از خیلی ها پیش انداخت اما یه چیز، یه جمله رو کاشکی یه نفر به من گفته بود؛ یکی که حرفش روم اثر داشته باشه و بتونم قبولش کنم. خودم این جمله رو سالها پیش مدام تو گوش پسرم تکرار می کردم و اون هم اینکه اول کار اصلی تو انجام بده بعد هر غلطی خواستی بکن. فکر می کنم این جمله می تونه زندگی خیلی ها  رو نجات بده. 

دانشجو که بودم بیشتر وقتم رو به کتاب خوندن می گذروندم. دوست داشتم و لذت می بردم از اینکه بشینم جایی و فقط کتاب بخونم. حتی میشه بگی کتاب ها رو می بلعیدم. می دونی، زمان جونی ما، اینقدر کافه های مختلف باز نشده بود و بهترین جا برای لم دادن و کتاب خوندن همون اتاق کوچیک خودت بود. اما حواسم نبود که کتابای درسی خودم در اولویت اند. همیشه کتابای غیردرسی برام بهترین دوست بودند. درس هام رو با این نگاه می خوندم که چون قرار نیست من جزو اون نخبه های کلاس باشم و برم تخصصم رو بگیرم پس وقت برای خوندن مجددشن دارم و الان فقط نیاز دارم که پاس شون کنم. 

بعدتر که بزرگتر شدم هم کار کردن در اولویت بود اما باز هم درس خوندن و کیس های هر روزه رو مرور کردن برام اولویت نبود. یادمه بعد از چند سال زور زدن این عادت رو پیدا کردم که برم و کیس هایی رو که بلد نبودم رو بخونم. هرچی آدم دوروبر خودم می دیدم همه شون گویا به صورت نانوشته بلد بودند که بیماران رو مدیریت و درمان کنند. هرچند نکته های ریز رو هیشکی نمی دونست اما انگار برای من یه جای کار لنگ میزد. در این دوران سرخوشانه جوانی هم کتاب های دیگه بر کتابای درسی ارجحیت داشتند.

بزرگتر شدم، ازدواج کردم ، کار کردم، بچه دار شدم، مسافرت رفتم و جاهای مختلف دنیا رو دیدم و پیرتر شدم اما هنوز این عادت رو پیدا نکرده م: اول کار اصلی و بعد هر غلطی خواستی بکن. این جمله رو کاش با آب طلا نوشته بودم و بهش گوش کرده بودم.

- حالا کجای این خواندن ها بده؟ خیلی ها در خیلی جاها نقص دارند و اینقدر به خودشون سخت نمی گیرند. خیلی ها فقط پول درآورده ن و بجاش هیچ کتابی نخونده ن، مسافرتی نرفته ن و هیچ کار هیجان انگیزی در زندگی شون نکرده ن.

- می دونی، توی این سن و سال دیگه برای خیلی چیزا وقت نداری و همزمان وقت انجام دادن خیلی چیزا رو هم از دست دادی. وقتی جوون بودم وقت داشتم کتاب بخونم، گردش برم، با دوستان بیرون برم و تفریح کنم، کار کنم، درس های دانشگاه رو بخونم و بازم وقت داشته باشم. انگار که در شبانه روز یه نفر با گشاده دستی، بیشتر از 24 ساعت برام کنار گذاشته باشه. با "الان" که مقایسه می کنم می بینم توان خیلی کارها رو ندارم که هیچ، وقت نمی کنم خیلی از کارها رو هم انجام بدم. اگه کتابای علمی بخونم وقت نمی کنم کتابای دیگه ی موردعلاقه م رو بخونم، اگه ورزش کنم وقت نمی کنم چیزی بخونم، اگه تفریح کنم از کارای علمی و کارکردنم می افتم. انگار زمان هم برای به پایان بردن این عمر عجله داشته باشه

- من به نظرم داری سخت میگیری. نیاز به یه قوت قلب داری تا بتونی راهت رو ادامه بدی. اینقدری هم که فکر می کنی وضعیت خراب نشده

از روی صندلی حصیری بلند شد و گیلاسش رو گذاشت روی میز و به من نگاه کرد و گفت: ممنون که همدردی می کنی. فکر نکن اگه اینقدر تلخ حرف میزنم علائم افسردگیه. خودم می دونم اینها از علائم پیری و بازشدن چشم آدم پیر به زندگی گذشته شه. دیگه چکار می تونم بکنم. حتی در همین سن و سال هم هنوز در رویاهام می بینم که پدر و مادرم هنوز هستند و دارند برام حرف می زنند و منو تشویق می کنند اما همین ها هم رویاست. رویای پدر و مادر هیچوقت از آدم جدا نمیشه. دلت برای بچه هات و پدر و مادرت تنگ میشه و هیچ کاری نمی تونی بکنی جز اینکه بشینی و حرافی کنی و وقت بکشی و به امید دیدار مجددشون بمونی..."

 

از کتاب بازگشت نوشته دکتر تسلیما نسرین

پزشکی و هنر

چند طرح از دفتر اسکیس خودم

تبلیغ ضد سیگار

تیزر تبلیغاتی جدید ضد سیگار در انگلیس.

 مطمئناً در دانشگاه ما ( شیراز) هم افراد حرفه ای تری هستند که بتوانند به جای فقط چاپ پوستر و بروشور ، مدیاهای دیگری را نیز آزمایش کنند. این موضوع را می توان حتی در نظام پیشنهادات به مسابقه گذاشت. برای دیدن این تیزر اینجا را کلیک کنید.

پ.ن: البته استفاده ی مناسب از مدیاهای بصری به افراد خلاق و حرفه ای نیاز دارد که بتوانند در زمینه های مورد نیاز دانشگاه وارد کار شوند. مدیاهای ارتباطی با مخاطب مانند ابزار مناسب برای انتقال پیام مناسب است که باید پیشتر آموزش های لازم را دیده باشند و دانشگاه - بجای هزینه مضاعف برای آموزش این افراد در  - تنها از محصولات سفارش داده شده به ایشان برای ارتقای سطح دانش و اگاهی مخاطبین خود استفاده کند. 

به نظر شخصی من ، جای خالی اینگونه تبلیغات بصری در بیمارستان ها به شدت حس می شود. در مناطق زیر نظر معاونت بهداشتی ( شبکه ها و مراکز بهداشتی) نیز فقط به روش سنتی تهیه پوستر که مخاطب خواننده ی آن بسیار کم و ضعیف است قناعت شده است. در بسیاری از این مراکز اینقدر پوستر های فراوانی بر در و دیوار زده شده که پیام اصلی در بین آنها گم شده. ضمن اینکه هنوز دانشگاه یک میدان بسیار بزرگ مانور را هنوز دست نزده برای خود نگه داشته است: استفاده از قابلیت شورای سلامت استان برای تاثیرگذاری بهتر و بیشتر در رسانه های جمعی . 

پزشکی و کاریکاتور

کاری از مهدی عزیزی - برنده مدال نقره در جشنواره کاریکاتور اموریستیکا

پزشکی و کاریکاتور - اسوالدو میران

اسوالدو میران Oswaldo Miran، مدیر هنری، کارتونیست، طراح پوستر و منتشرکننده ی مجله Grafica است. او یکی از اعضای بنیانگزار کلوب مدیران هنری برزیل، عضو AGI از سال 1994 و عضو TDSو Art Director ClubK نیویورک از سال 1977 است. او بیش از 450 جایزه بین المللی در زمینه گرافیک به دست آورده است. کارهایش در نمایشگاه های متعددی در سراسر دنیا به  نمایش درآمده و برخی از آثارش در موزه های بزگ دنیا نگهداری می گردد. بسیاری از کارهای او تنها با استفاده از قلم فلزی و مرکب و در قطع A4 ترسیم می گردند.او هم اکنون در زادگاهش برزیل کار و زندگی می کند. در زیر می توانید برخی از کارهایش را در زمینه پزشکی و کاریکاتور ببینید. برای دیدن کارهای دیگری از میران می توانید به وب سایت او سر بزنید. برای رفتن به صفحه وب سایتش اینجا را کلیک کنید.

پزشکی و کاریکاتور - احسان گنجی - روزنامه ی شرق - 9 اذر ماه

پزشکی و کاریکاتور- احسان گنجی- روزنامه شرق - 18 ابان ماه 1392

برای دیدن دیگر آثار احسان گنجی، وبلاگ ایشان را در اینجا ببینید.

کریس ایرز: باغ وحش روزانه

روزی یه طرح بکشین تا مریض نشین!

کریس ایرس* تصویرساز و هنرمند امریکایی در سال 2005 با تشخیص سرطان خون از نوع  لوکمیا در بیمارستان بستری شد. او که در طراحی شخصیت های فیلم هایی همچون men in black II و x-men نقش داشته است، پس از یکسال درمان و پیگیری بالاخره سلامتی خود را بازیافت. پس از این دوره، به پاس بازیافت سلامتی اش شروع به کار بر روی دفتر اسکیسی نمود که بر اساس شغل حرفه ای اش تکمیل تر شد. او هر روز یک شخصیت کارتونی را بر اساس حیوانات مختلف برای خود طراحی کرد. این طرح ها در واقع برای گرامی داشت سلامتی بازیافته ش بودند و بر پایه ی با تصاویر حیوانات مختلفی تکمیل شده اند.  خودش فکر می کند که تمرکز بر روی شغل حرفه اش به گونه ای مبارزه با بیماری باشد و بتواند در حفظ سلامتی کمکش کند.

*Chris Ayers

کاریکاتورهای پزشکی

یک کاریکاتور از اولگ گوتسول - اوکراین

کاریکاتورهای پزشکی

یک کاریکاتور از ایوان هارامیجا

رویا / واقعیت

 depersonalization disorder زمانی ایجاد میشود که شما بطور دائم و یا مکرراً احساسی داشته باشید که چیزهای اطرافتان واقعی نیستند و یا اینکه شما خودتان را از جایی خارج از بدنتان تماشا می کنید. این احساسات بسیار پیچیده و گیج کننده اند و مانند آنست که شما نتوانید واقعیت را در چنگ خود بگیرید و یا در رویا زندگی کنید. بسیاری از مردم در زمان هایی دچار ادراکاتی مشابه میشوند اما وقتی این اتفاقات دائم تکرار بشوند یا اینکه کاملا از بین نروند به نام depersonalization dx. نامیده میشوند. این اختلال ممکن است بسیار شدید باشد و با ارتباطات بین فردی، کار و فعالیت های روزانه تداخل ایجاد کند. این اختلال می تواند بصورت یک تشخیص به تنهایی و یا به همراه و یا به عنوان علامت گذرای دیگر اختلالات روانپزشکی ( در شایع ترین حالت اختلالات affective که یک بخش anxiety دارند) مانند OCD، اختلال پانیک، اختلال اضطراب عمومی، اختلال شخصیت ، PTSD و سندرم ویدراوال مطرح می گردد. علیرغم اینکه بیمار در توضیح اختلال شخصیتی و احساسات خود در قالب کلمات مشکلاتی ممکن است داشته باشد ، بنظر میرسد که درجات مختلفی  از جدا افتادگی detachment از احساس طبیعی فرد وجود دارد. در توضیح این اختلال برخی بیماران می گویند که گویا به واقعیت از درون مه ، شیشه و یا پنجره نگاه می کنند یا آنرا به صورت رویای زنده اما نه به عنوان چیزی واقعی می بینند. و برخی آنرا به صورت نقصانی در درک وقایع روزانه به عنوان اتفاقات واقعی بیان می کنند. عکس بالا( از تونی فریسل) به نحوی روشن بخشی از این ادراکات را به تصویر کشیده است. در اینجا صورت فرد تنها بخشی از بدن اوست که در تماس با واقعیت بیرونی که واقعاً در آن زندگی می کند قرار دارد. مرزی که بین دنیای واقعی خارج و دنیای زیرآب وجود دارد هرچند بسیار ظریف اما غیرقابل عبور است.

* تونی فریسل ( 1907 تا 1988) عکاس آمریکایی که بیشتر بخاطر عکاسی مد و عکس هایش در جنگ جهانی دوم و چهره های افراد شهرت دارد.

** برای مطالعه مطلب کامل این نوشتار اینجا را کلیک کنید.

کاریکاتورهای پزشکی

یک کاریکاتور از کلود سر

کاریکاتورهای پزشکی

این یکی از کاریکاتورهای بسیار زیبایی است که در مجله نیویورکر درباره پزشکی به چاپ رسیده بود. هنوز که هنوزه بعد از سالها وقتی نیگاش می کنم اون حس طنز لطیف و خوشمزه ای را که منتقل می کنه برام تازگی داره

هرچند نیازی به ترجمه نداره اما اینو هم بخونید و اگر ترجمه بهتری داشتین پیشنهاد کنین و جایزه بگیرین:

" خبرای بدی براتون دارم. تب جنگل گرفته!! "

یک کاریکاتور از آرس

کاریکاتور های پزشکی

یکی از کاریکاتورهای برگزیده در مسابقه کاریکاتور ساتیریکون لهستان چند هفته پیش:

پزشکی در هنر: کاریکاتوری از کامبیز درمبخش

کاریکاتورهای پزشکی

یک کارتون از انجل بولیگان

کارتون های پزشکی

یک کارتون از والنتین دروژنین

یک کاریکاتور از استاد کینو

The Doctor - طبیب

سر لوک فیلدز (1843 – 1927) از نقاشان بنام حرکت هنری رئالیسم اجتماعی عصر ویکتوریایی بود. نقاشی فیلدز به نام طبیب به تصویر شاخصی بدل شده که بارها و بارها تکثیر و مورد بحث و بررسی قرار گرفته و حتی به یادبود American medical association بر روی تمبرهای پستی نیز راه یافته است. این نقاشی، تصویر یک پزشک عهد ویکتوریاست که در حال ویزیت یک کودک بیمار است. تخت این کودک از کنار هم گذاشتن دو صندلی درست شده و فضای کوچک اتاق و اسباب مختصر آن وضعیت نامناسب مالی خانواده کودک را نشان می دهد. اما عنصر غالب و تصویر اصلی این نقاشی به پزشک اختصاص دارد. این  پزشک که متفکرانه به سمت بیمار خود چرخیده است، روی صندلی و در کنار میزی نشسته است. نور چراغ دودی روی میز، چهره بیمار و پزشک را با هم روشن کرده است. دردوروبر پزشک هم بجز یک فنجان و یک قاشق و ظرف آب و پارچه، چیز دیگری از وسایل پزشکی دیده نمی شود و از استتوسکوپ و یا ترمومتر خبری نیست. 

در پسزمینه نقاشی و در سمت راست و بالا، پدر و مادر کودک را می بینیم که در تاریکی اتاق ایستاده اند. درباره ی ایده این نقاشی، داستان های زیادی گفته شده که مشهورترین آنها این است که فیلدز آنرا تحت تاثیر انسانیت و مراقبت های دکتر مورای که در زمان بیماری فرزندش از او مراقبت کرده بود، کشیده است. این نقاشی در زمانی ترسیم شده که هنوز آنتی بیوتیک وارد بازار نشده و بیماری های عفونی مهمترین عامل مرگ و میر بخصوص در کودکان بوده است. نوری که فیلدز استفاده کرده است تاکیدی بر اهمیت پزشک و بیمار در این تابلوست و این دو را با هم مرتبط می کند. این نور علاوه بر اینکه چهره ی پزشک را متصف به انوار رحمت می کند، در چهره ی کودک به خواب رفته علامتی از گذر از مرحله سخت بیماری و پیشرفت به سوی بهبود است. تاریکی محیطی که والدین کودک در آن قرار گرفته اند نشاندهنده درماندگی ایشان در ورود به فرایند درمان است. هرچند باید یادآوری کرد که پزشک نیز به اندازه والدین مستاصل است و کار زیادی از دستش برنمی آید.

این نقاشی در زمان تغییر به سیستم پزشکی مدرن ترسیم شده است. در آن زمان نقش پزشکان آهسته آهسته به سمت تخصص گرایی تغییر یافت و GPها به عنوان پیوست هایی بر بیمارستان ها و متخصصین محسوب شدند. چنین اتفاقی باعث تغییر نگاه به بیمار به عنوان انسان به ارزیابی بیماری به تنهایی و جدا از ذات انسانی او و باعث کمرنگ شدن ارتباط دوطرفه پزشک و بیمار گردید. اما امروزه ( حداقل در کشورهای پیشرفته!) GPها به عنوان پزشک خانواده و متخصص در مراقبتهای اولیه و تنظیم کننده دسترسی به خدمات متخصصین، ایفای نقش می کنند. چیزی که فیلدز در این تصویر به نمایش گذاشته اهمیت ارتباط بین پزشک و بیمار است و ارزش نگاه بیمار- محور را نشان می دهد. امروزه هرچند هنوز هم پزشکان از مورد اعتمادترین گروه های حرفه ای شغلی در جامعه اند؛ افراد زیادی بر این باورند که پزشکی وابستگی زیادی به تکنولوژی پیدا کرده است و باید انسانی ترشود و بر این باورند که سیستم پزشک خانواده اگر به نحو مناسب و صحیحی اجرا گردد* می تواند این خلا را پر کند.


منابع:

1.      The family physician: what sort of person? Fam Med. 1998 Sep;30(8):589-93.

2.      What Sir Luke Fildes' 1887 painting The Doctor can teach us about the practice of medicine today, Br J Gen Pract. 2008 March 1; 58(548): 210–213.

3.      The Doctor by Luke Fildes: an icon in context. J Med Humanit. 2007 Jun;28(2):59-80.

4.      The Birth of the Clinic: An Archaeology of Medical Perception, Michel Foucault

--------

*بنابر سخنرانی های گفته شده در مجمع انجام پزشکان عمومی فارس، بیش از 597 مصوبه در این چند ماهه برای اجرای نسخه 02 پزشک خانواده در فارس به تصویب رسیده است!

**** در خصوص این تابلو و رابطه پزشک و بیمار مطالب زیادی را می توان مورد بررسی قرار داد. کاش دوستان هم اگر نظری دارند در این خصوص یادآوری کنند.

پزشکی در هنر

جی لی* طراح و تصویرساز کره ای الاصل هم اکنون در نیویورک امریکا زندگی و کار می کند. دلمشغولی بزرگ او تایپوگرافی است که در چندین سال گذشته به این کار پرداخته است. او در کشف قابلیت های جدید حروف و کلمات و ارائه نشانه های بصری آنها با توجه به معنای هر کلمه ( آن چیزی که بسیاری از طراحان و گرافیست ها به دنبالش هستند) به مهارتی دست یافته است که بنظرم کمتر طراحی به چنین سطحی رسیده است و چنین کارهای لطیفی را ارائه داده است. بخشی از کارهای او در کتابی با نام کلمه بمثابه تصویر نیز به چاپ رسیده است. برای مشاهده بخشی از کارای ارائه شده در این کتاب، اینجا را کلیک کنید. ضمن اینکه در اولین تصویر زیر یک پوستر ادیتوریال با موضوع مسایل پزشکی و درمانی بیماران را نیز می بینید. این پوستر درباره مشکلات دسترسی افراد بیمار و ضعیف به داروهای مورد نیازشان است. هرچند این تصویر در امریکا خلق شده است اما برای کشورهای دیگری در دنیا نیز کاربرد دارد! در تصویر دوم نیز بازی تصویری با کلمه ill به معنای بیمار را می بینید که با چرخاندن این کلمه ، از نظر بصری چنین به نظر می رسد که گویا بیماری بر روی دو تشک، بستری شده و خوابیده است.

( در صورتی که عکسها را بر روی کامپیوتر خود دانلود کنید، می توانید آنرا با کیفیت اصلی ببینید)

*Ji Lee

کاریکاتورهای پزشکی جیم بورگمن

ترجمه:

- ویروسم یه ویروس شده

- به من دست نزن!

*به بهترین ترجمه جایزه داده می شود!

بعد از این *

روی جلد شماره آخر مجله خط خطی به موضوعی با تم پزشکی اختصاص دارد. در این تصویر در حاشیه کبود دارو و با توجه به باور عام مبنی بر پنی سیلین داشتن شلغم ترسیم شده است. کارتونیست این طرح علی درخشی است. 

برای دیدن وب سایت این مجله اینجا را کلیک کنید.

* اشاره به این شعر دکتر احمد مدنی است که سالها پیش در مجله گل آقا به چاپ رسیده بود و با این بیت شروع می شد:  

بعد از این جای سرم اسکنگبین خواهم نبشت/ اسطخودوس و فلوس و انگبین خواهم نبشت . . .

من حقیقت خودم را نقاشی می کنم. (فریدا کالو)

تصویر بالا: از چپ: دیگو ریورا ، فریدا کالو، رئیس موزه هنرهای مدرن نیویورک

این روزها در تورنتو نمایشگاهی از نقاشی های فریدا کالو و دیگو ریورا برپاست. در زیر عنوان این نمایشگاه آمده است : ریورا برای مردم نقاشی می کشید اما فریدا برای زنده ماندن. همانطور که پیشتر هم نوشته ام هنوز فکر می کنم که نقاشی های فریدا برایش بدل به گونه ای کاردرمانی شده بود که او را علیرغم تمام مشکلاتش، زنده نگه داشت . خودش می گوید: تنها چیزی که می دانم اینست که نقاشی می کنم چون به آن احتیاج دارم و تمام چیزهایی که از مغزم می گذرد را بدون هیچ ملاحظه ای ترسیم می کنم. ( مطلب چاپ شده در فصلنامه سازمان نظام پزشکی گیلان) .

برای دیدن صفحه نقاشی های فریدا و دیگو ریورا و توضیحاتی که بر آنها نوشته شده است اینجا را کلیک کنید و سپس در لینک های سمت راست به صفحه see the art بروید.

برای خواندن مطالب دیگری درباره فریدا کالو اینجا و اونجا را هم ببینید.

کارتونی از کامبیز درمبخش


کامبیز درم‌بخش  طراح، کاریکاتوریست و گرافیست متولد 1321 شیراز است. درمبخش از ۱۵ سالگی همکاری خود را با نشریات ایرانی از جمله توفیق شروع کرد و با دیگر مطبوعات ایرانی و خارجی همچون نیویورک تایمز، اشپیگل، نبل اشپالتر و... کارش را ادامه داد. او در كارهایش از پیچیدگی به سادگی معناداری گراییده و در این راه به سبك و شیوه‌ای خاص دست یافته است.

برای دیدن دیگر کارهای کامبیز درمبخش لینک های زیر را ببینید:

لینک اول / لینک دوم

دکتر بهنام کامرانی

دکتر بهنام کامرانی در سال 1347 در شهر شیراز متولد شد. وی در ابتدا وارد دانشکده پزشکی دانشگاه شیراز شد اما به دلیل علاقه فراوان به نقاشی، از رشته پزشکی انصراف داد و شروع به تحصیل در رشته نقاشی در دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران نمود. او سپس فوق لیسانس نقاشی را از دانشگاه هنر دریافت و دکترای خود را در رشته پژوهش در هنر با پایان نامه ای درباره نقاشی های مینیاتور در کتاب های طب سنتی به پایان رساند. او در حال حاضر عضو پیوسته انجمن نقاشان، عضوهیات علمی دانشگاه هنرو عضو شورای نویسندگان فصلنامه هنر فردا است. او بیش از 11 نمایشگاه انفرادی و بیش از70 نمایشگاه گروهی در ایران ، فرانسه ،ایتالیا ، آلمان ، اسپانیا، ژاپن ، چین ، ارمنستان ، ترکیه ، سوریه ، اردن، آمریکا ، سویس ،آلمان ،یونان برگزار نموده است. او نویسنده کتاب کارگاه نقاشی، کتابهای  درسی آموزش و پرورش و مقالات ونقد های متعدد در کتاب ها و بروشورها و نشریات هنر فردا، فصلنامه هنر، حرفه هنرمند ، بخارا ، تندیس ، مجسمه ، طاووس است. او در حال حاضر در تهران زندگی و به کار و تحقیق  و تدریس مشغول است. او برنه جایزه برتر از بینال اولین بین المللی طراحی-موزه ی هنرهای معاصر تهران و دیپلم افتخار از ترینال پاریس-فرانسه است.

hesamdiaries.blogfa.com

hesamdiaries.blogfa.com

hesamdiaries.blogfa.com

کمیک های جیم بورگمن

آتیش زدم به مالم. به بهترین ترجمه متن بالا از طرف این وبلاگ صاحاب جایزه داده میشود!

بدلیل استقبال گرم و پرشور شما عزیزان در ترجمه از بین تمام شرکت کنندگانی که بهترین ترجمه را انجام داده بودند مجبور شدیم به قید قرعه یک نفر را انتخاب کنیم: ترجمه متن بالا:

جرمی: دلم درد می کنه
مادر: آخی عزیزکم. امروز چیزی خوردی که بهت نمی ساخته؟
ج: بذار فکر کنم: صبحانه- هله هوله - نهار - هله هوله - مسابقه غذاخوری - هله هوله - نه چیزی که نبوده

تصویرسازی پزشکی در ایران

رابطه ما ایرانیان با ادبیات و شعر بدلایل متعددی بیش از رابطه مان با تصویر بوده است. هرچند فکر می کنم که گاه توضیح یک تصویر می تواند به اندازه یک کتاب برای نویسنده هزینه بردارد. به همین میزان مثلاً توضیحات شفاهی ابن سینا و رازی درباره خصوصیات ظاهری یک بیماری و یا ضایعه می توانست با ترسیم یک مینیاتور زیبا تاثیر شگرفی بر میزان آگاهی خواننده بگذارد. اما در تاریخ پزشکی ایران تنها یک کتاب مصور وجود دارد که شهرت عالمگیری دارد و توسط یک پزشک (یا حکیم یا طبیب) شیرازی نگاشته شده است.

منصور ابن محمد ابن احمد ابن یوسف ابن الیاس معروف به "منصور ابن الیاس شیرازی" ( 1380تا 1422 پس از میلاد) اولین فردی است که در تاریخ پزشکی ایران کتاب مصوری درباره آناتومی بدن انسان نگاشته است. کتاب وی با نام تشریح منصوری با تشریح بدن انسان در قرن چهاردهم میلادی به پایان رسید. این کتاب علمی که بر خلاف دیگر کتاب های هم عصر خود به دو زبان پارسی و عربی نوشته شده ، به محمد ابن عمر ابن تیمور حاکم فارس تقدیم شده است. حتی بخش هایی از کتاب به اشعاری درباره اندام های بدن مزین شده است.

 <-- تصویری از کتاب تشزیح منصوری

این کتاب مشتمل بر هفت بخش است که بجز مقدمه و یک خلاصه درباره جنین و اندام ها، دارای پنج بخش اصلی است. در این پنج بخش به طور منظم استخوان ها، اعصاب ، ماهیچه ها ، شریان ها و سیاهرگ ها مورد بررسی قرار گرفته اند و هر بخش توسط یک تصویر منحصر به فرد تکمیل شده است. در برخی از نسخه های این کتاب تصاویر اضافی مانند تصویر یک زن باردار و جنین درون رحم وی نیز نشان داده شده است.درباره خاستگاه این تصاویر هرچند نظرات متفاوتی ابراز شده است اما نظر اکثر افراد بر این باور است که این تصاویر ایرانی هستند و منشا رومی یا یونانی ندارند. دلیل این امر نیز نحوه ترسیم بدن به صورتی است که در هیچ یک از نقاشی های پیشگفت که از نیمرخ ترسیم می شوند( تصویر دوم) دیده نشده و از روبرو مجسم شده است. از این نظر این این کتاب یک نوآوری در حوزه طبابت بخصوص در ایران به حساب می آید. 

تصویر بالا: نمونه ای از نقاشی پزشکی در یونان باستان. به فیگورهای خطی و صاف دقت نمائید. پزشک ارتشی در حال بستن زخم دست یک سرباز

منصور ابن الیاس کتاب را بر اساس مهم ترین ارگانهایی که نقش حیاتی در زندگی انسان بر عهده داشته اند مرتب کرده است. بر این اساس سیستم قلبی عروقی اولین فصل کتاب و سیستم تولید مثل آخرین بخش کتاب شده اند. منصور ابن الیاس بجز تشریح منصوری کتاب دیگری با نام کفایه نیز در طب عمومی نگاشته است.

 پیش از منصور ابن الیاس شیرازی به صورت مصور درباره تشریح و آناتومی در ایران نوشته نشده بود. کتاب منصور تا سالها منبع دیگر پزشکان برجسته نیز بوده است. پس از آن نیز تنها با ورود علوم نوین به ایران و تشریح بر اساس متد اروپایی این تصاویر از دیگر کشورها به ایران منتقل می شد و مورد استفاده بود. اما یک مورد بسیار جالب طرح آناتومیک دو بدن انسان زن و مرد در دوره قاجاریه است که در نوع خود بی نظیر است. این دو طرح که در یک برگه کشیده شده است بر اساس سبک نقاشی مکتب قاجار ترسیم شده و مشخصات آناتومیک را تا حد امکان نشان داده است.

hesamdiaries.blogfa.com

هر دو انسان ترسیم شده سه رخ هستند و زن با داشتن جنین در رحم خود و موی بلند تر از مرد متمایز شده است. به نظر می رسد که بخش بالای جمجمه برای نشان دادن بهتر مغز در هر دو برداشته شده است. ضمن اینکه ارگان های داخلی مانند قلب و شش و پرده دیافراگم بسیار مشخص اند. هر دو اندام در حالتی مینیاتورگونه ایستاده اند و چهره ها در هر دو مورد نمود مشخص مکتب قاجار با چشمان کشیده، لبخند بر لب و ابروهای پیوسته را دارند. کاش دسترسی بیشتری برای دانستن محل نگهداری این مینیاتور و صحت و قدمت آن داشتم. دیدن این مینیاتور که پیشتر درباره ش در جایی مطلبی نخوانده بودم برایم بسیار جالب بود . پس از این مورد نیز در هیچیک از مجلات تاریخ پزشکی ایران تصویری نیست که به دست تصویرگر ایرانی ترسیم شده باشد. بنابراین به نظر می رسد که آخرین شاهکار تلفیق هنر و پزشکی کاربردی در ایران را بتوان همین تصویر نقاشی قاجاریه دانست.کاش می شد که این مینیاتور به موزه تاریخ پزشکی در ایران منتقل می شد.

تصآویر بالا: نمونه ای نقاشی مکتب قاجاریه

--

پ.ن۱: متاسفانه محدودیت جدید اعمال شده تنها اجازه دیدن صفحه اول را در صفحات تصاویر گوگل می دهد و بین هیچ کلمه ای از جمله کعبه و مکه و عرفات و منا نیز با دیگر کلمات فرق نمی گذارد. برای همین مجبور به استفاده از تصاویر نه چندان با کیفیت شده م.

پ.ن۲: این موضوع یعنی تصویرسازی پزشکی از موضوعات به شدت مورد علاقه من است. در اولین فرصت حتماً جدی تر در مورد ایده ای که بالا نوشته م فکر می کنم و چیز می نویسم.

پ.ن ۳: برای خواندن مطلب دیگری درباره منصور ابن الیاس اینجا را کلیک کنید.

پ.ن ۴: از دکتر مسعود جوزی عزیز تشکر می کنم که با بزرگواری خود متن بالا را خواندند و غلط گیری نمودند. متن تصحیح شده را در بالا می خوانید.

منابع:

  • DR. JACOB EDUARD POLAK (1818 – 1891): THE PIONEER OF MODERN MEDICINE IN IRAN;Mohammad-Hossien Azizi MD• ;Arch Iranian Med 2005; 8 (2): 151 – 152
  •  Hygiene and Love of Homeland in Qajar Iran;Firoozeh Kashani; The American Historical Review, Vol. 105, No. 4 (Oct., 2000), pp. 1171-1203
  • A Persian Anatomical Image in a non-Muslim Manuscript from Gujarat;DOMINIK WUJASTYK;Medical History, 2007, 51: 237–242

کوری عصاکش کور دگر شود

پیتر بروگل الدر (1225-1569) نقاش مشهور قرن شانزدهم و خالق بسیاری از نقاشیهای رئالیسم ، فعالیتهای روزمره مردم عصر خویش را در قالب نقاشی به تصویر کشیده است . وی در نقاشی هایش اطلاعات بسیاری از نحوه زندگی در نیمه دوم قرن شانزدهم را نشان داده است . او نه تنها درچهره پردازی بلکه در منعکس کردن عقاید آنها در نقاشی نیز از استعداد خارق العاده ای برخوردار بود.

پیتر بروگل الدر از برجسته ترین چهره های نقاشی و خالق سقف کلیسای سیستنس چاپل بوده و به نو آوری زبان جدیدی در نقاشی پرداخته و جهان هنر را با رنگ آمیزیهایش کرده و در اینحال نسبت به ترسیم جزئیات نقاشی چشمان بی نهایت تیزبینی دارد.

بروگل به ترسیم صحنه های اسطوره ای و مذهبی علاقه ای نداشت. وی از بوم های ارزان قیمت ساخته شده از کتان و چوب درخت بلوط استفاده می کرد. بیشتر رنگ های بکاررفته در نقاشی های وی القا کننده حالت غم می باشند. علی رغم شهرتی که بدست آورده بود، بروگل هرگز تصاویر پادشاهان ، ملکه و قهرمانان را ترسیم نکرد و شاید بتوان گفت که استعداد بروگل در درک افراد معمولی باعث شهرت وی گردید زیرا تعداد معدودی از نقاشان به طور واضح و دقیق به مردم عادی حاضر در محیط کار و زندگی خود دقت کرده اند. بروگل بدون مخفی کردن معایب، زشتی ها، بدبختی ها، فقر و نقاط ضعف افراد مذکور، چهره و زندگی آنها را به طور واقعی به نمایش کشیده است. اغلب نقاشی های وی مملو از مرد، زن و کودک می باشند. وی در اکثر مواقع تصاویر فقرا را ترسیم کرده است. مردم عادی چهره خود را در کارهای بروگل تشخیص داده و به همین دلیل وی در میان آنها شهرت بی نظیری پیدا کرده بود. نقاشی های بروگل در طول دوره های مختلف (و حتی تا 400 سال پس از فوت وی) باعث برانگیخته شدن کنجکاوی و انجام تحقیقات و پژوهشهای علمی فراوان شده است.

تاریخ و مکان دقیق تولد بروگل مشخص نیست، اما به احتمال زیاد در شهر بردا واقع در کشور هلند چشم به جهان گشوده است. پیتر بروگل بین سالهای 1525 و 1530 به دنیا آمده است و در سال 1569 در شهر آمستردام چشم از جهان فرو بست. پیشرفت های قابل توجهی در طول زندگی بروگل (در اواسط قرن شانزدهم) در عرصه های آموزشی، اکتشافی و علمی صورت پذیرفت. نیکولاس کوپرنیک تحقیقات انقلابی خود را درباره زمین، ماه و سیارات در دهه 1540 منتشر منتشر کرد. اختراع ماشین چاپ توسط یوهان گوتنبرگ در زندگی روزمره شهرنشینان تاثیر به سزائی بر جای گذاشت. اعمال تغییرات در علوم : نقشه کشی، ستاره شناسی ، گیاه شناسی، کالبد شناسی و پزشکی بر بروگل نیز تاثیرگذار بود. در این دوره، هنرهای جادوگری و کیمیاگری قرون وسطی منسوخ گردیده و ایمان به علوم دقیق رشد پیدا کرد. روشنفکری در آن دوره شکل گرفت. همزمان و موازی با دیگر علوم، پیشرفت های قابل توجهی در حوزه پزشکی نیز به وقوع پیوست. سالیوس مفاهیم پایه پزشکی را به زیر سئوال برد و زمینه را برای کالبد شناسی مدرن فراهم ساخت و سالیوس با اعضای داخلی بدن انسان از طریق اجرای عملیات تشریح آشنا شده و یافته های خود را در کتاب  De humani corporis fabrica  ثبت نموده است. بسیاری از هنرمندان در دوره پس از رنسانس تحت تاثیر کالبد شکافی علمی قرار گرفته و از اینرو سبکی با عنوان " کالبد شکافی هنری " را ایجاد کردند. در این سبک ، نقاشی هایی واقع گرایانه با کوچکترین جزئیات از بدن انسان به تصویر کشیده شد. در آن زمان، هلند در حوزه پزشکی بسیار پیشرفت کرده بود. بروگل در ابتدا با پیروی از طراح مشهور، آبراهام اورتلیوس، مناظر غیرواقعی را نقاشی می کرد. سری نقاشی های بزرگ از مناظر کوه آلپ یکی از کارهای نخستین وی می باشد. وی بعداً این مناظر را با فعالیت های روزانه مردم عادی و فقر پر نمود.

بروگل در حقیقت، واقعیت زندگی مردم را با اماکن رویائی ترکیب کرد. بروگل در طول 10 سال آخر عمر خود، علاوه بر جزئیات ویژگی های چهره اشخاص، پیچیدگی های حالات آنها را نیز به نحو قابل ستایشی به نمایش کشید. درست یک سال قبل از فوتش (یعنی در آستانه پایان " دوره حالت چهره " در سال 1568) وی تابلوی تمثیل یا ضرب المثل کوری عصاکش کوری دگر را نقاشی کرد. شاید این بهترین اثر این نقاش چیره دست باشد که در آن شش مرد نابینا را نشان میدهد که هر کدام از آنها به دلایلی از بیماریشان در رنج هستند.

موقعیت تابلوی نقاشی " کوری عصاکش کوری دگر " با جزئیات کامل به تصویر کشیده شده است. گوئی که بروگل به طور عمد خواستار این مسئله بود که بیننده از مکان وقوع ضرب المثل مذکور آگاه شود. بروگل دقیقاً جزئیات صورت شش مرد نابینا را در نقاشی فوق به تصویر کشیده است. کلاود هنری راکت از مورخان هنری در کتاب " کارگاه رویاها " ی خود، دلیل به تصویر کشیدن این نقاشی را ترس بروگل به از دست دادن بینائی اش بیان کرده است. کلیسای پسزمینه نقاشی مذکور ، کلیسای روستای Pede – sainte –Anne واقع در شهر برابانت می باشد. مورخی دیگر به نام اف. گروسمن وجود کلیسا در پشت زمینه را به نابینائی معنوی شش مرد فقیر تعبیر کرده است. یکی دیگر از دلایل وجود کلیسا در این نقاشی ، از دست دادن اعتقاد و ایمان بروگل به قدت کلیسا و در نتیجه خدا را در یاری رساندن به مردمان محتاج می داند. این نقاشی براساس قطعه 14:15 انجیل متی " و اگر نابینا پیرو نابینائی دیگر شود ، آنگاه هر دو درون گودال خواهند افتاد " ترسیم شده است. در این نقاشی چهره مرد اول مشخص نیست، مورخان اینگونه برداشت کرده اند که نخستین مرد نسبت به پنج نفر دیگر از دید بهتری برخوردار بوده است. دومین مرد نیز در حال افتادن از روی غریزه دست راست آزاد خود را به سمت جلو دراز کرده و به سرعت صورت خود را جهت ممانعت از برخورد با زمین به سمت راست چرخانیده است. مرد سوم نیز به سمت جلو کشیده شده است. وی با زانوهائی خمیده روی انگشتان پای خود ایستاده است. بروگل به منظور منعکس ساختن هرچه بهتر و دقیق تر حالات چهره این شش مرد نابینا ، از رنگ لعابی بر روی بوم ساخته شده از پارچه کتانی استفاده کرده است.

اگر خوب به این نقاشی نگاه کنیم به نظر می رسد که علت نابینائی هر یک از شش مرد مذکور متفاوت و قابل تشخیص می باشد. علل مذکور عبارتند از enucleation (دومین مرد از سمت راست) ، corneal leukoma  (مرد سوم)، atrophy of the globes  (مرد چهارم)، و pemphigus  (مرد ششم). به نظر می رسد که چشمان مرد پنجم کاملاً نابینا هستند،هرچند علت این امر معلوم نیست. این موضوع را شاید بتوان با دیدن اینکه نفر پنجم کلاه خود را تا سطح ابروها و بالای بینی خود و به روی صورتش پایین کشیده است حدس زد و می توان پیش بینی کرد که میزان بینایی این فرد حتی در حد درک نور light perception هم نیست که از این مقدار جابجایی کلاه خود خبردار نیست

پی نوشت ۱: ماراتون بعدی هم تمام شد. مستندات جشنواره شهید رجایی را هم تحویل دادیم و فعلاْ این کار هم - گوش شیطان کر - به خیر و خوبی تمام شد.

پی نوشت ۲: برای خواندن مطلب پیشین من درباره این تابلو اینجا را هم می توانید ببینید.

پی نوشت ۳:مطلب بالا خلاصه ای از متن زیر است:

*9Ocular Pathology in The Parable of the Blind Leading the Blind and Other Paintings by Pieter Bruegel Review Article
Survey of Ophthalmology, Volume 47, Issue 1, January–February 2002, Pages 55-62
Zeynel A. Karcioglu

کتاب هایم را ورق میزنم- خاطرات یک پزشک جوان

hesamdiaries.blogfa.com-bulgakov

...در حالی که پله های داخلی روشن شد پرسیدم: چه کسی آنجاست، آکسینیا؟ ( آپارتمان پزشک در اینجا دو طبقه بود: بالا؛ اتاق و اتاق خواب است در پایین سالن نهارخوری، یک اتاق خواب دیگر که معلوم نیست دقیقاً برای چه می باشد و آشپزخانه که در آن آکسینیای آشپز زندگی می کرد، همسرش هم که دیگر نگهبان دائمی بیمارستان شده است).

-          بله، بیماری آمده است...

باید بگویم حقیقتاً خوشحال شدم. خوابم نمی آمد و از سروصدای جویدن موش ها و خاطرات زنده شده و تنهایی ام دلتنگ شده بودم و آمدن این مرد بیمار به این معنی است که زنی وجود ندارد، پس یعنی اوضاع خیلی وحشتناک نیست زیرا زایمانی در کار نیست.

-          آمد؟

آکسینیا در حالی که خمیازه می کشید پاسخ داد:

-          بله، آمد.

-          اجازه بده به اتاقم بیاید.

پله ها برای مدت طولانی غژغژ کردند گویا شخصی موقر و سنگین وزن بالا می آید. در این مدت پشت میز تحریرم نشستم و تلاش می کردم تا کاملاً هوشیاری خود را حفظ کنم و از حالت حرفه ام خارج نشوم. دست راستم را بر روی گوشی طبی گذاشتم گویی هفت تیری در دست دارم. در آستانه در مردی خود را به داخل کشید با پوستینی از پوست گوسفند به تن و چکمه های نمدی به پا، کلاهش را نیز در دستش گرفته بود.با لحنی جدی برای آسودگی خاطرم سوال کردم: چه شده که چنین دیروقت مراجعه کرده اید؟....

-          تب آزارم می دهد. از دوتلسف آمده ام...

-          تب؟

-          بله، آسیابانم.

-          چطور آزارتان می دهد، توضیح دهید!

-          هر روز ساعت دوازده سرم شروع به درد می کند سپس گرم می شوم ادامه می یابد و دو ساعت بعد رهایم می کند و تمام می شود.

-          و در ادامه روز خوب هستید؟

-          پاهایم ضعف دارند

-          آها ...دکمه هایتان را باز کنید...اوهوم...خوب

در حالی که معاینه اش می کردم، گفتم: که اینطور، شما به مالاریا مبتلا شدید، تب نوبه...(صص ۹۲-۹۴)

 میخائیل بولگاکوف نویسنده و نمایشنامه نویس روس که او را بیشتر بخاطر کتاب مرشد و مارگریتا می شناسند در ۱۸۹۱ در کی یف اوکراین به دنیا آمد. پزشکی را در همان کشور خواند و پس از اتمام این رشته در سال های ۱۹۱۶ تا ۱۹۱۸ برای درمان بیماران به روستای دورافتاده ای اعزام شد. پس از پایان ماموریتش به بیمارستان کی یف بازگشت. او در این روستا " با اولین لامپ برقی ۳۵ مایل فاصله " داشته است. خاطرات او از طبابت در این روستا در بخش اول کتاب  خاطرات پزشک جوان به نگارش درآمده است. بولگاکوف در سال ۱۹۴۰ به دلیل بیماری کلیوی درگذشت. روزنامه تایمز او را به عنوان یکی از بزرگترین نویسندگان  دنیا در قرن بیستم معرفی کرده است.

hesamdiaries.blogfa.com-bulgacov

در بخش های پایانی این فصل کتاب چنین می خوانیم :

...آه آیینه خاطرات! یک سال گذشت. زمانی که آنرا به یاد می آورم برایم خنده دار است! شب فرارسیده است. در اتاق زیر نور لامپ در حالی که دود تلخ تنباکو در اتاق شناور بود کارهایم را جمع بندی می کردم. قلبم لبریز غرور بود. در این یک سال دو قطع عضو ران انجام دادم در حالی که قطع انگشتان را حساب نمی کردم! هجده بار برای بیماری فتق نسخه نوشتم، بریدن نای را به خوبی انجام داده بودم، چندین عفونت عمیق را شکافته بودم! گچ گرفتن چند شکستگی، جا انداختن در رفتگی استخوان، وضع حمل...چه زخم هایی را که ندوختم.چه سینه پهلوهایی  را که ندیدم که بخاطر آن مجبور شدیم دنده ها را بشکنیم، چه ذات الریه هایی، حصبه، سیفلیس، فتق، سرطان و سارکوم هایی که ندیدم.

با شوق و ذوق دفتر درمانگاه را باز کردم و شروع به شمردن کردم. شمردم در طول یک سال تا به امروز بعدازظهر، 15613 بیمار را ویزیت کرده بودم که دویست نفر از آنها بیماران ثابتم بودند و فقط شش نفر در طول این یکسال مرده بودند. دفتر را بستم و تصمیم گرفتم که بخوابم. من قهرمان بیست و چهارساله بر روی تختم دراز کشیدم و در حالی که خوابم می برد به این فکر می کردم که اکنون بسیار با تجربه شده ام. از چه باید بترسم؟ هیچ چیز. من بدنهایی را بریده ام، بریده ام، بریده ام...دستانم اکنون شجاعانه می برند و نمی لرزند. هرگونه فاجعه ای را دیده ام و کلام خیلی از کشاورزانی را متوجه شده ام که هیچ کس نمی تواند بفهمد، ولی من از آنها مثل شرلوک هلمز که از مدارک سری سردرمی آورد، سردرآوردم.قبل از این با هر صدای دری به خود می لرزیدم و از ترس به خود می پیچیدم...اما اکنون...( صص۱۰۸ - ۱۱۰)

 *خواندن این کتاب بسیار جالب را به همه دوستان توصیه می کنم.  بسیاری از خاطرات بولگاکوف - بجز در طرز درمان بیماری ها - شبیه همان وقایع و اتفاقاتی است که خیلی از ما در زمان گذراندن دوره طرح و پیام آوری بهداشت با آن دست به گریبان بوده و برخورد داشته ایم. پس از چخوف اولین پزشکی است که نوشته هایش برایم دلنشین بود. هر دوی اینها با فاصله زیادی از سامرست موام پزشک در رتبه های بالای لیست نویسندگان پزشک مورد علاقه ام قرار می گیرند.